‏نمایش پست‌ها با برچسب مدیریت خود. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مدیریت خود. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

تجربه نام دیگریست که روی اشتباهاتمان می گذاریم

مهم نیست که چقدر اشتباه کردم!
مهم اینست که:
1-  متوجه اشتباه ام بشوم (چیستی و چرایی  اشتباهات را دریابم)

2-  تمام سعی ام را به کار ببندم که، با توجه به 1 آن را تکرار نکنم.

بعد نوشت: مفهوم دیگری که با فرایند فوق شکل می گیرد، مفهوم "گذشت" و "بخشش" است. درباره همه اشتباهات دیگران که بر ما تاثیر گذار است و برای ما مسئله می شود، نمی توان گذشت نمود، چرا که با این کار خودمان به خودمان احترام نگذاشته ایم و با گذشت بی جایمان اجازه تکرار آن اشتباه از جانب فرد خاطی را روی خودمان و افراد ثالث هموار کرده ایم.
زمانی می توان با گذشت دیگری را بخشید که اعمال بعدی فردخطا کار،  ما را قانع کند، که او در مرحله دوم قرار دارد.

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

کاروزی مداوم و سلامتی روانی

آدمی چنان است که هرازچندگاهی (میزان مطلوب و تعادل مناسب را باید یافت، نه بسیار زود به زود که بیشتر به بیماری/اختلال وسواسی-اجباری پهلو زند و نه آن مقدار دیر به دیر که کارایی نداشته باشد) باید با خود مرور کند که باورهایش و احساسات و خواسته ها و نیازهایش، چه مقدار با واقعیت و عقلانیت نزدیک است. تا بعد بدین نتیجه دست یابد که چه تغییراتی در باور، احساسات، خواسته های خویش باید ایجاد نماید.
این موضوعی بود که به تازگی متوجه شدم همواره فکر می کردم، که به خصوص در ساحت احساسات و خواسته ها، همین که در خود جا انداختی که چه احساسات و خواسته هایی عقلانی/سالم است، این امور نهادینه می شوند. حال آنکه چنین نیست و همچون حمام رفتن که باید برای سلامتی فیزیکی تکرار و تکرار شود، برای سلامتی/کمال روانی نیز باید همانطور که گفته شد با مرور و مرور، نقد و نقد سلامتی/کمال روانی را در خود نهادینه کرد.
پ ن: حالا فهمیدم که چرا حمام رفتن زیر دوش گرم برایم لذت بخش است، چرا که استعاره ایی از پاک کردن روان بر آدمی حادث می شود.

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

آرامش به مثابه انتظارات حداقلی

آخرین بار چرا آرامش را از دست دادین ،آیا راهی است که بتوان هوش هیجانی خود را تقویت کرد ومدیریت بیشتری روی خود داشت.
مکانیزم از دست دادن آرامش به این شکل است ؛آدمی، رفتار پدیده ها را با رفتار مورد انتظارش مقایسه میکند ،اگر آن رفتار با انتظارش مطابق نباشد احساس ناخوشایندی می یابد وآرامش را از کف می دهد. با نقد این مدل آغاز می کنیم ،پدیدها به دو صورت کلی قابل تقسیم است . یا با اراده اند یا بی اراده . در مقابل رفتار پدیده های بی اراده که انتظاری ورای قوانین طبیعی نمی توان داشت!پس نباید آرامش خود را از دست دهیم ،چون انتظارمان بی معناست.مبتلا به بیماری حاد وغیر قابل کنترل شدن که طبیعت است . اما دربرابر رفتار پدیدهای با اراده چطور ؟ باید انتظار عقلایی داشت یعنی نباید انتظاراتمان در برابر رفتار انسانها غیر واقعی باشد . آیا این انتظار که همه اهداف خود را رها کنند ودر راستای هدف ما باشند ،عقلایی است؟ آیا این انتظار که همه انسانها رعایت کامل اصول اخلاقی کنند دربرابر ما ،چطور؟ اینکه از دیگران این انتظار را داشته باشیم که معصوم باشند وبدون اشتباه وخطا رفتار کنند،چطور؟ یا اینکه اراده افراد را بی نهایت در نظر بگیریم و جبر های جامعه شناسی،تربیتی ، روانشناسانه ...را که تصمیمات را تحت شعاع قرار می دهند را صفر،آیا عقلایی است؟..................
انتظارات عقلایی ممکن است؟
برای داشتن انتظارات عقلانی نیاز به کسب شناخت از رفتار است،پس هر چه دانشمان درباره ی رفتار فزونی یابد نتیجتا آرامش مان افزون تر خواهد شد. اما چون که ما دارای محدودیتهای زمانی ،ذهنی و...هستیم پس در عین سعی در جهت معرفت یافتن ِ فزونتر، نمی توانیم به قله برسیم ؛روش مکمل دیگر برای رسیدن به آرامش حداکثری ،سعی در اجرایی کردن اصل ِ انتظارات حداقلیست . یعنی انتظارتمان را از دیگران کم وکمتر کنیم.

۱۳۸۸ اسفند ۷, جمعه

خطای سیستماتیک درقضاوت اخلاقی

اساسش این مقاله است: http://zamaaneh.com/idea/2010/02/post_654.html
"چگونه آدم‌های خوب شر می‌شوند"؟ آدم خوب-اخلاقی-کیست؟هر فردی است که دایره ممکنات اش را به خاطر اصول اخلاقیش کوچکتر کند. پس کسی را برای مثال می توانیم، دارای فضیلت عدم "شکنجه یا تجاوز به دیگری" بدانیم که در دایره ممکنات اش ،قدرت وتوانایی شکنجه ی غیر باشد ولی او به خاطر پایبندی به اصولش از انجام ان عمل سرباز زند.بدیهی است فردی که توانایی(*) شکنجه را ندارد -چون اخلاق در حوزه افعال اختیاری و ارادی با معناست -نمی توانیم درباره خوب بودن یا نبودن او نسبت به ان عمل وانجام دادن یا ندادنش قضاوتی کنیم.
درعدم توجه به این مسئله مشخص ،فجایع بزرگی رخ داده وخواهد داد!
چند کشور را میتوان مثال زد که با رنجهای بسیار دیکتاتوری را سرنگون کردند اما با دست خودشان دیکتاتور دیگری را نشاندند . (چون فرض میکردن آن رهبر ِ شجاع وآزاده که مملو از فضیلت اخلاقی وخیرمی نمود به محال است به شَرور دیگری تبدیل شود ،حال که با به در کردن دستش از آستین قدرت متوجه شدن همه قضاوت ها به خطا بود) مرادم از فجایع فقط در حوزه اجتماعی _سیاسی نیست ،درباره قضاوت درباره دیگران نیز این اصل صادق است.باید بر اساس ممکنات وچگونه عمل کردن انها در ان حوزه تصمیم کرد وبا دقت واحتیاط درباره افزایش دایره ممکنات انها قضاوت کرد.(برای مثال در ارتقای پست سازمانی کارمند/در انتخاب دوست وهمسر و...)حتی درباره میزان رعایت اخلاقیات خودمون هم همینطور!
  • *منظورم از توانایی نداشتن این است که برای مثال، سیستم قضایی _دولتی با مجازاتها جلوی این خشونت ها را می گیرند وفرد به دلیل ممانعت قانونی چنین عملی را مرتکب نمی شود ونه به دلیل اصول اخلاقیش!(دقیقا به همین علت با شل شدن قوانین مبتنی بر حقوق بشر-وحتی تایید در خفا واشکاربه نقض ان- نظامهای توتالیتر چنین شاهد تجاوز ،شکنجه،چماق زنی و... هستیم )

۱۳۸۸ بهمن ۱۳, سه‌شنبه

هویت ساختنی است نه بدست آوردنی

هویت یا منیتی که ما در خود احساس میکنیم ،چگونه باید باشد؟
به نظرم هویت دو نوع است :
  1. هویتهایی که ما از بیرون از خود بدست می آوریم ودر واقع عاریتی است .
  2. هویتهایی که هر فرد برای خود می سازد واز درون فرد شکل میگیرد.
حال به پرسش فوق می پردازیم،ابتدا باید هویتها را درونی کنیم، یعنی 1ها را به 2 تبدیل کنیم ،انگاه براساس استدلال آن را قبول یا رد کنیم .اینرا می توان تبدیل هویتهای عاریتی به اصیل دانست. پ ن:عبارت عنوان را مجتهد شبستری در مباحث اخیربیان داشتند وعینا نوشتم.